![]() |
![]() |
|
|
كاش مي شد كه كسي مي آمد چشم مارا مي شست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:5 توسط رامین |
|
|
هر کسی رو که دیدم بهم گفت مهربون باش! دروغ نگو! اشتباه نکن! مدرسه که درس میخوندم بزرگترها هی بهم گوش زد میکردند... مواظب باش حق کسی رو ضایع نکنی! دروغ نگی! دوستت رو ناراحت نکنی! بده... به همه ی ما ساده ها گفتند نکنه کسی رو ناراحت کنی! یا به کسی کلک بزنی! یا سر کسی کلاه بذاری! گوشمون از این حرفها پر شد ولی وقتی وارد جامعه به اصطلاح قشنگتون شدیم دیدیم از این حرفها خبری نیست. این بار گفتید حسن مواظب باش خطرناکه!! اگه یه کم فکرت به خودت نباشه کلاهی به اندازه کلاه بابا نوئل فرنگی ها میگذارن سرت!!اگه کار خوب میخوای چاپلوسی کن! زیرآب همکارت رو بزن تا پست خوب مال تو بشه! یه کم سیاست نداری! اعتماد نکن به هیچ کس! و و و و و و ....... خواستیم خودمون رو پیدا کنیم گیر یه طعمه ای افتادیم که برای جبرانش جوونیمون رو دادیم... بزرگترهای درستکار اگه حرفی مونده که نگفتید بگید... چرا ما ها دوست داریم شعار بدیم؟ دوست داریم بگیم بهترین انسانها هستیم؟ بیایید قبول کنیم که نیستیم و به فکر چاره باشیم. یعنی اینقدر بیرحم شدیم که زور ما به اون بچه های بیگناه و معصوم رسیده و میخوایم سر اونا کلاه بگذاریم؟ ما که چیزی واسه گفتن نداریم لا اقل جرات داشته باشیم بریم از اونا درس یاد بگیریم. درس صداقت درس خوبی مهربونی و ..... جایی که یه بچه تو نقاشی خودش خورشید رو سیاه میکشه تا پدر کارگرش زیر آفتاب داغ تابستون رنج نکشه .... بزرگترهای عزیز من از این بچه زندگی یاد میگیرم نه از شما ها... شما ها یک عمر به ما دروغ گفته اید!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 17:13 توسط رامین |
|
|
پدر ... مادر ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم! تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود! اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟ اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند. کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند... « دکتر علی شریعتی » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 19:5 توسط رامین |
|
|
از سال ۸۶ با تمام پستی ها و بلندی هایش فقط ساعاتی مانده است.. ارزش این را دارد که چند دقیقه ای با خودمان خلوت کرده و به کارهایی که در این یک سال انجام داده ایم فکر کنیم. و بعد با خلوص نیت تصمیم بگیریم تا اشتباهات یا رفتارهای ناپسند خود را در سال جدید تبدیل به رفتارها و اخلاق انسان پسندانه و نیک کنیم و بعد با علم به آیات الهی و عمل کردن به آنها با صداقت تمام "حول حالنا الا احسن حال" را در دلمان ادا کنیم اگر در خود تحولی ایجاد نکنیم سال ۸۷ نیز مثل سالهای قبل خواهد بود... پس باهمدیگر سعی کنیم کمی در افکار و ایده ها و عقایدمان تحول مثبت ایجاد کنیم... بهترین آرزوها را برای دوستان در سال جدید از پروردگار یگانه مسعلت مندم. نوروز مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:3 توسط رامین |
|
|
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: « کدام لاستیک پنچر شده بود؟»....!!!! با تشکر از: http://www.bia_2.sub.ir |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 11:58 توسط رامین |
|
|
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 17:41 توسط رامین |
|
|
سلام دوستان عزیز این عکس دیشب ساعت ۱۲:۳۰ هست. زلزله همه رو به خیابونها کشونده بود. تبریز تا حالا ۴ بار لرزیده. همه از ترس بیرون بودند. منم بیرون بودم. الانم که این پست رو می فرستم بعد از زلزله ساعت ۱:۳۰ ظهر باز پیش بینی میشه زلزله بشه. آخه میگن تبریز روی گسل بزرگی هست که هر چند صد سال یه زلزله بزرگ و وحشتناک اتفاق میوفته. امیدوارم تلفاتی تا حالا نداشته باشه. خدا رو شکر که هنوز گزارشی از تلفات جانی نشنیدیم. بیایید دعا کنیم که گزارشی هم در آینده نشنویم. همیشه شاد و پیروز باشید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 11:59 توسط رامین |
|
|
پس از لحظه هاي دراز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 14:14 توسط رامین |
|
|
چقدر زیبا بود اگر هنگام تنها یی سری به دادگاه دلمان می زدیم و همیشه دیگران را محکوم به حبس ابد نمی کردیم چقدر زیبا بود وقتی یتیمی می دیدیم گرد یتیمی از چهره اش می زودودیم ودستی به مهربانی بر سر و رویش می کشیدیم
چقدر زیبا بود اگر می دانستیم چرا شقایق هامی میرند وچقدر زیبا بود اگر می فهمیدیم چرا زندگی زیباست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:7 توسط رامین |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 10:23 توسط رامین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نام : رامبن
متولد: 1364 شغل: دانشجو - مترجم و دبیر زبان انگلیسی هدف از وب لاگ: با اين وب لاگ خواستم مطالبي رو از خود اينترنت يا كتابها و خودم و حتی خود شما در مورد عشق واقعی و زندگی واقعی در اختيار دوستان عزيزم قرار بدم. علاقه : کامپیوتر - اینترنت - کتاب - کلا هر چی که کمکم کنه بیشتر بدونم. در مورد شقایق : كسي كه عاشق است طعم زندگي را چشيده و ظاهر زندگي براي او هيچ ارزشي ندارد . عاشق شدن آسان است و عاشق ماندن هنر. عشق مقدس است. پس سعی کنیم تقدس عشق را حفظ کنیم. شقایق بمونیم تا زندگی کردن را تجربه کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| لوگوهاي وب لاگ | ||||||||||||
بازديد كننده
|